تبليغاتX
machinbuzz- ماشين باز

machinbuzz- ماشين باز

شنیدنی های خودرو

سلام

باز هم ماشين باز براتون از تازه ترين ها مي گه...

اين بنز كه در زير مي بينيد با طلاي سفيد تزئين شده و مالك آن يك عرب نفت خور است!

قدرت موتور اين بنز ۱۰ سيلندر ۶۸۰۰ سی سی با سوخت طبيعي (بايوفيول) ۱۶۰۰اسب بخار است و شتاب صفر تا۱۰۰ آن فقط ۲ ثانيه است! البته شتاب آن با سوخت طبيعي از صفر تا ۱.۴ مايل ۶.۴ ثانيه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11:46  توسط ماشین باز  | 

  دوستاني كه هيونداي جنسيس ۲۰۱۰ قسطي مي خواهند،

اینجا کلیک کنید...

فقط ماهي ۳۶۹ هزار تومان!

بخر حالشو ببر...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:0  توسط ماشین باز  | 

سلام دوستان ماشين باز

بالاخره همه چيز به خير و خوشي تمام شد و روساي قديم و جديد ايدرو توديع و معارفه شدند.

ببين حالشو ببر...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:56  توسط ماشین باز  | 

سلام

ماشين باز در خدمت شماست. در زير برايتان يك گزارش تصويري اختصاصي از مراسم توديع و معارفه مديرعامل ايدرو ) كه برگزار نشد، گذاشته ام. قرار بود آقاي قلعه باني توديع شود و آقاي هدايت به عنوان مديرعامل جديد سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران معرفي شود. ببينيد:

قرار بود يكي از اين هداياي نفيس به توديع شونده و ديگري به معارفه شونده تقديم شود.

اين همه مهمان هم دعوت شده بودند...

از جمله سردار رويانيان و منطقي و مديرعامل ايساكو...

كلي به همكاران سابق آقاي هدايت تبريكات گفته شد...

كلي هم به خودش تبريك گفتند( انتصاب شایسته او را گرامی داشتند!)...

مهمانان آمدند... اما مهمانان اصلي همچنان جايشان با كاغذ رزرو باقي ماند...

جالب اينكه مهمانها (كه اغلب مديران فعلي و سابق ايدرو و مقامات دولتي و غيردولتي بودند) از اين فرصت براي گفتگو و خوش و بش در سالن استفاده بهينه كردند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 16:31  توسط ماشین باز  | 

سلام دوستان:

عكس هاي زير، تعميركاران ب.ام.و در عربستان را نشان مي دهد. فكر مي كنم با ديدن اين عكس ها معلوم مي شود چرا رضايت دارندگان ب.ام.و از خدمات پس از فروش در عربستان بالاست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:56  توسط ماشین باز  | 

 

نتایج تست سمند: 

- خطوط تا خورده روي سقف (خميدگي به داخل اتاق) و نيز رکاب (شکستگي پاي آدمک) در تصوير پايين راست

 - عملکرد نسبتا خوب ايربگ در تصوير بالا راست

- بالا نيامدن عقب خودرو به دليل توزيع مناسب وزن خودرو

- سالم ماندن ستونها

- خرد شدن شيشه جلو

http://www.2shared.com/file/8731957/16dc0624/samand_copy.html

 

 نتایج تست 206:

 

- تا خوردن ورق سقف به بالا

- سالم ماندن رکاب و درب راننده

- سالم ماندن شيشه جلو

- عدم پرتاب عقب خودرو به بالا

http://www.2shared.com/file/8732028/d4461913/206_copy.html

 

  تست زانتيا:

- خرد شدن شيشه جلو

- شکستگي درب راننده

- تا خوردن شديد سقف

- شکستگي و تا خوردن ستون جلوي راننده

- شکستن رکاب و له شدگي شديد پاي آدمک

- حرکت محور و چرخ جلو به سمت اتاق

- پرتاب عقب خودرو به بالا

- دفرمگي درب عقب

- حتي گلگير عقب خودرو هم دفرمه شده!

 http://www.2shared.com/file/8732076/4e89c051/xantia_copy.html

  * در صورت مشاهده نشدن تصوير، روي لينك عكس مربوط كليك و مشاهده و دانلود كنيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 17:34  توسط ماشین باز  | 

 

بدون شرح!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:13  توسط ماشین باز  | 

سلام. قبل از اين كه در مورد گارانتي اول پرايدم (1500 كيلومتر) براي دوستان عزيزم بنويسم، بايد دو حادثه را شرح بدهم.  اولين حادثه در يك اتوبان رخ داد. جايي كه يك خانم با وجود ترافيك شديد و راهبندان، شروع به گاز دادن كرد و از پشت به پرايد ما كوبيد. وقتي پياده شدم و نگاه كردم در ظاهر خسارتي نديدم و دوباره حركت كردم. تازه از اين كه سپر پرايد اين قدر محكم است و هيچ ايرادي پيدا نمي كند كلي لذت بردم!

حادثه دوم وقتي رخ داد كه گل جمع كن سپرم به سپر يك نيسان گير كرد و سپر عقب  از جا درآمد (خداراشكر كه خارهاي اتصال سپر به بدنه پلاستيكي اند و راحت مي شكنند!). آن وقت بود كه با يك نگاه متوجه شدم سيني محافظ فلزي پشت سپر تورفته. راننده نيسان پرسيد تصادف داشتي؟ گفتم آره ولي فكر نمي كردم اين سيني تقويتي قر شده باشد. او هم تجربه اش را در اختيارم گذاشت و با برداشتن موكت كف صندوق عقب، اعوجاجي را كه در اثر تورفتن سيني در كف صندوق پديد آمده بود نشانم داد. خوب اين هم تجربه اي بود تا ديگر كساني را كه به ماشينم مي زنند رها نكنم.

اين دو حادثه در هفته اي اتفاق افتاد كه به كيلومتر1500 نزديك مي شدم بنابراين تلفني از نمايندگي كه ماشين را تحويل گرفتم، وقت معيني خواستم و آنها هم گفتند صبح پنج شنبه ساعت7 صبح اينجا باش. صبح پنج شنبه با وجود يك ربع زودتر رسيدن، نفر آخر (هفتم) بودم. ماشين را كارشناس با نگاه كردن دورتادور و پرسيدن امور مورد نياز تحويل گرفت. يك ساعت بعد صافكار نمايندگي زنگ زد كه بايد سپر و ملحقات تعويض شوند و امكان تعمير ندارند؛ صافكاري هم دارد (همان اعوجاج اندك داخل صندوق كه با دست هم قابل رفع بود). گفتم باشد.

طبق برگه اي كه به دستم دادند 45 هزارتومان قطعه و40 هزار تومان دستمزد گرفتند و ماشين شد مثل روز اول. سيني تقويت و سپر و گل جمع كن و دياق سپر نو شده بود. در مورد فعاليت هاي گارانتي هم نوشته بودند: تعويض روغن موتور، روغن گيربكس و فيلتر روغن. باد لاستيك جلو سمت راننده كم شده بود دست نزدم ببينم چك مي كنند؛ چك نكردند. يكي مي گفت لاستيك هاي چيني را تا نو هستند، ببر با يك دست لاستيك هانكوك عوض كن و مي گفت اينها خيلي كيفيت ندارند. ولي اين كار را نكردم؛ ببينم چه مي شود.

بعد از بيرون آمدن از نمايندگي، رفتم بنزين بزنم. كارت بنزين را كه تازه رسيده بود بيرون آوردم و داخل كارتخوان پمپ بنزين گذاشتم كه ديدم رمز مي خواهد. نمي دانستم كه 4 شماره آخر كارت ملي ام را به عنوان رمز كارت گذاشته و بمن داده اند. پرسيدم و برايم روشن كردند ماجرا چيست. آمدم نازل را بگذارم كه پلاستيك نگهدارنده در گلويي باك (كه جايش داخل در باك است) افتاد زمين. نتوانستم دوباره نصبش كنم. انداختمش داخل داشبورد. وقتي سرعت گرفتم صداي زوزه اي بگوشم رسيد. نگران شدم نكند گيربكس را در نمايندگي دست زده باشند. بعد متوجه شدم قطعه پلاستيك يادشده داخل داشبورد صدايي ايجاد مي كند كه مثل زوزه گيربكس است و مرا ترسانده! دورش انداختم. اصلا اين قطعه اضافي است چون اگر در گلويي باك را داخل آن بگذاريد، نمي توانيد بنزين بزنيد. من نمي دانم فلسفه اين قطعه چيست؟ بهتر است حذفش كنند.

ضمنا بگويم با 30 ليتر بنزين 388 كيلومتر طي كردم كه فكر مي كنم مصرفش خوب است ( اگر زياد است بمن بگوييد). راستي تا يادم نرفته در مورد شستن ماشين بگويم. ماشين را به توصيه يكي از دوستان با آب و ريكاي رقيق مي شويم و آب مي كشم (آن هم با يك دستمال بسيار لطيف از جنس پلي استر). اگر دوستي پيشنهاد بهتري دارد كه به طولاني شدن عمر رنگ كمك مي كند، لطفا كامنت بگذارد.

اميدوارم اگر كسي در آينده ماشين خريد مثل من صفركيلومتر نباشد و با خواندن اين سطور، از اين تجربيات لحظه به لحظه استفاده كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:47  توسط ماشین باز  | 

سلام بر دوستان ماشين باز.

ماشين باز اين بار بازگشته اما قصد دارد (اگر دوستان بگذارند) فقط در مورد ماشينش بنويسد. دوست ماشين باز شما يك پرايد صفركيلومتر نوك مدادي خريده و مدت ها است در اين وسوسه است كه راجع به مسائلي كه در برخورد با اين ماشين و بقيه ملحقاتش! رخ مي دهد در اين وبلاگ قلمي كند.

جانم برايتان بگويد ماشين را اوائل مرداد تحويل گرفتم در حالي كه بنزين كمي داشت و از لحظه حركت از نمايندگي چراغ بنزين روشن شد. مدارك ماشين بجز كارت سوخت و كارت ماشين همه سالم و به موقع از طرف نمايندگي در كمال احترام تقديم شد و شكرخدا هيچ مشكلي نبود. گوش شيطان كر، تابحال ماشين هيچ مشكلي نداشته. تا اينجا كه بيش از هزار كيلومتر طي كرده ام فقط يك بار به آب و روغن نگاه كردم كه هر دو در وضعيت خوبي بودند.

يك دزدگير ماجيكار هم نصب كردم كه دچار مساله جالبي شد و با تردستي حلش كردم، چون دسترسي به نصاب نداشتم و سايت فارسي ماجيكار هم غيرفعال بود. يك هفته بعد از نصب دزدگير متوجه شدم دزدگير ماشين راقفل نمي كند. يعني با فشردن كليد يك، صدايي مي آيد اما قفل ها به سمت پايين نمي روند! اگر نگاه نكرده بودم فكر مي كردم ماشين قفل است و احتمالا بلايي سرش مي آمد اما خوب، من هميشه كاركرد دزدگير را كنترل مي كنم. با يكي از دوستان مشورت كردم پيشنهاد كرد تا زماني كه نصاب قرار است چك كند، دزدگير را غيرفعال كنم. با فشردن همزمان كليد يك و سه به مدت نيم ثانيه، دزدگير را از مدار خارج كردم. وقتي كليد يك را براي قفل كردن ماشين فشار دادم ( تا كار ريموت قفل مركزي را انجام دهد) در كمال تعجب قفل ها به پايين كشيده شدند. ۲۴ ساعت در اين وضعيت ماندم تا دوباره با دوبار فشردن همزمان كليدهاي يك و سه، دزدگير را مجدد فعال كردم و همه چيز به حال اول برگشت؛ بله، دزدگير مجددا درست كار كرد.

اين را نوشتم تا اگر براي شما مشكل مشابهي پيش آمد، روش مرا تست كنيد. بازهم برايتان از پرايدم مي نويسم.  در ضمن خوشحال مي شوم دوستان خواننده هم درباره تجربيات ماشيني شان اينجا بنويسند تا وبلاگ ماشين باز محلي بشود براي مطالعه و استفاده از تجربيات همه ماشين بازها و ماشين دارها . . .  دوستتان دارم . تا بعد . . .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 10:36  توسط ماشین باز  | 

 

مجيد جواني باهوش و فعال بود كه در يكي از شهرهاي آذربايجان ليسانس گرفت. مدتي هم در يك مدرسه غيرانتفاعي معلم شد؛ اما با ماهي 200 هزار تومان حقوق، دخل و خرجش جور نمي شد. بنابراين تصميم گرفت با پس اندازش يك پژوآردي مدل 79 بخرد و با آن به تهران بيايد و مسافركشي كند. اوايل كار قيمت مسيرهاي دربستي دستش نبود و بعضي وقت ها هم با خطي ها حرفش مي شد اما كم كم مسيرها را شناخت و قيمت ها هم دستش آمد. پاتوق مناسبي هم پيدا كرد كه با راننده هاي آن پاتوق مي توانست بسازد و خوش و بشي داشته باشد: زير پل سيد خندان.

...

دربست! سرماي شديد، به علاوه ترافيك باعث شده از خطي ها خبري نباشد و مسافرهاي شب چله زير پل سيدخندان گرفتار شوند. راننده هاي مسافركش براي بردن دربستي هاي زير پل نوبت همديگر را نگه مي دارند؛ حالا نوبت مجيد است.

مي پرسم: آقا شهران چند مي بري؟

مجيد : پنج تومن ميشه.

مي گويم : بريم.

مجيد : ياعلي . . .

. . .

راننده هاي مسافركش همديگر را نگاه مي كنند. اينكه مجيد نرخ سرما و گرما و روز و شبش يكسان است، برايشان تعجب برانگيز است اما مي دانند كه براي او نصيحت ها و وصيت هاي مسافركش هاي تهراني كارساز نيست. مجيد متوجه نگاه من به همكارانش مي شود و مي گويد: من هميشه قيمت منصفانه را همان اول مي گويم و تا به حال مسافرم سر كرايه پيشنهادي من چانه نزده است. از اين كار هم خير ديده ام.

برايم تعريف مي كند يك روز زير باران شديد در ميدان وليعصر، تاكسي هاي خط آزادي به مسافران گفته بودند : كرايه آزادي ميشه 2000 تومن؛ چون بارون شديده و ترافيك سنگين.  كرايه اين خط 700 تومان بود. مجيد به مسافران گفته بود: 1000 تومن بياين بالا. مسافرها هم به سرعت سوار شدند. يكي از خطي ها جلوي مجيد را گرفته بود و :

. . . : آقا جون كجا؟

مجيد : ملت زير بارون موندن؛ اشكالي داره؟

. . . : اشكال نداره، ببر؛ ولي چرا گفتي هزار تومن؟ تو هم بايد بگي دوهزار تومن.

مجيد : دو هزار تومن انصاف نيست . . .

. . . : ديگه اينورا نبينمت . . .

. . .

نزديك آزادي يك مسافر مي خواست پياده شود كه يك اسكناس هزارتوماني از جيبش درآورد:

مجيد : آقا دويست تومني داري؟

مسافر : چي شد دبه كردي؟ از اولم مي دونستم مي خواي بيشتر بگيري. . .

مجيد : نه داداش؛ كرايه ات 700 تومنه. مي خوام بهت پونصدي برگردونم.

. . .

مسافر شوكه شده بود. مجيد مي گويد مسافر جواني با موهاي ژوليده از اول مسير در حالي كه هندزفري توي گوشش بود و انگار به موزيك گوش مي داد و سرش را هم تكان تكان مي داد، عقب ماشين نشسته بود. فكر كردم او متوجه بحث ما نشده؛ بنابراين موقع پياده شدن وقتي هزار توماني داد، بهش گفتم : دويستي داري؟ بي هيچ حرفي اسكناس را داد اما وقتي پونصدي را بهش مي دادم گفت: ديفرانسيلتو ببر نشون بده. تعجب كردم چون همين سه روز پيش داده بودم تعميرش كنند. اول جدي نگرفتم و با خودم گفتم اين كه از اول سوار شدن موزيك گوش مي داد چه صدايي از ديفرانسيل ماشين من شنيده كه من نشنيدم؟ اما بعد فكر كردم نشان دادن ديفرانسيل ضرري ندارد؛ مستقيم رفتم تعميرگاه. روي چال كه رفتم. تعميركار به شاگردش گفت: پيچشو وا كن. شاگرد رفت توي چال و صدا زد استاد كدوم پيچ؟ استاد عصباني شد و رفت توي چال، زد پس گردن شاگرد و گفت اين . . . اما ناگهان رو به من كرد و گفت: اين كه پيچش بريده؛ يه قطره واسكازين نداره. شانس آوردي . . . ده دقيقه ديرتر اومده بودي واويلا بود . . .

مجيد همه اين ها را جواب خدا به انصافش مي داند. اما جالبتر اين كه راننده هاي تهراني خيلي سعي كرده بودند به قول خودش بروند توي جلدش و او را از اين قبيل كارها برحذر كنند. اما نتوانسته بودند. خودش تعريف مي كند يك روز يكي از راننده هاي قديمي آمده سراغش و گفته :

- بشين پسر كارت دارم.

- نشستم؛ بفرماييد.

- پسر جون؛ تو اول كارته. بايد بعضي چيزا رو براي كار كردن تو تهرون از حالا بدوني.

- مثلا چي؟

- آها . . . مثلا اين كه اگه يك مسافر گفت دربست و سه تا ماشين ديگه پشتت ترمز كردن تا ببرنش، چيكار مي كني؟

- خوب ميام بغل تا باهاش طي كنم.

- نه ديگه؛ تا تو بياي بغل كه اونا زدن تو گوشش.

- خوب چيكار كنم؟

- درستش اينه كه بگي بياد بالا. بعد تو راه باهاش چونه ميزني و . . .

- اگه به توافق نرسيديم چي؟

- خوب صدمتر جلوتر پياده اش مي كني. ولي عوضش نذاشتي كس ديگه اي هم سوارش كنه!

- عجب! . . . ديگه ؟

- ديگه اين كه اگه يك زن تو خط سبقت راه بخواد چيكار مي كني؟

- راه باشه راه مي دم.

- د نه د . . . راه نميدي.

- چرا ؟

- چون زن بايد بره بشينه پشت ماشين لباسشويي! ديدي سبقت گرفت مي پيچي جلوش!

. . .

مجيد مي گفت حالم داشت به هم مي خورد. فكر مي كردم حالا معلوم مي شود چرا خيابان هاي تهران مثل جنگل است. اما راننده قديمي همچنان ادامه مي داد:

- ببين پسر جون، اونايي كه بجاي پول خورد موقع پياده شدن اسكناس درشت ميدن حتما بقيه پولشون را با معطلي برگردون و كمتر بده!

- چرا ؟

- چون مسافراي ديگه حتما فحشش ميدن و خودشم وقتي بقيه پولشو كم بدي ياد مي گيره پول خورد بذاره جيبش! تو هم بيشتر گيرت مياد!

- . . .

- اگه قبلا سپر ماشينت خورده بود و خواستي مجانا رديفش كني، يه بچه سوسول با يه ماشين گرون قيمت كه پشتت بوق بوق كرد، ترمز كن بذار بخوره بهت. كل هزينه هات نقدي رديفه!

- . . .

- اگه خانوم بود دو برابر ازش بگير، حتما ميده؛ چون خانوماي پولدار حوصله جروبحث ندارن. گاهي وقتا هم واسه اينكه شوهره نفهمه ماشين گرون قيمتشو برداشتن و تصادف كردن، حاضرن حسابي بسلفن!

- . . .

- به پرايد راه نمي دي؛ چون تو پژويي؛ پرايد آهن قراضه بيخود ميخواد از پژو راه بگيره!

- . . .

- اگه مسافري پياده شد تا مسافر ديگه بياد وسط مسافراي عقب ماشين بشينه و وقتتو تلف كرد، وقتي مسافر وسطي نشست يه كم گاز بده تا طرف دنبال ماشين بدوه پاش واشه!

. . .

- اگه از تيريپ مسافري خوشت نيومد، 20 متر جلوتر نگه دار بذار اونم بدوه، ورزش كنه!

مجيد مي گفت سرم گيج مي رفت. اگر مي توانستم از ماشين مي انداختمش بيرون. اما ملاحظه سن و سالش را كردم. شنيده بودم اگر مي خواهي مردمي را بشناسي يك روز در خيابان هايشان رانندگي كن؛ اما فكر نمي كردم اين مساله در مورد ما ايراني ها چنين تعبيري داشته باشد.

ديگر رسيده بوديم. بايد پياده مي شدم. كرايه را كه دادم مجيد با يك تشكر و لبخند بدرقه ام كرد. خدا را شكر كردم كه هنوز انسان هاي شريف هم توي شهر ما پيدا مي شوند. والا چه جنگلي مي شد تهران ما !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:41  توسط ماشین باز  |