مجيد جواني باهوش و فعال بود كه در يكي از شهرهاي آذربايجان ليسانس گرفت. مدتي هم در يك مدرسه غيرانتفاعي معلم شد؛ اما با ماهي 200 هزار تومان حقوق، دخل و خرجش جور نمي شد. بنابراين تصميم گرفت با پس اندازش يك پژوآردي مدل 79 بخرد و با آن به تهران بيايد و مسافركشي كند. اوايل كار قيمت مسيرهاي دربستي دستش نبود و بعضي وقت ها هم با خطي ها حرفش مي شد اما كم كم مسيرها را شناخت و قيمت ها هم دستش آمد. پاتوق مناسبي هم پيدا كرد كه با راننده هاي آن پاتوق مي توانست بسازد و خوش و بشي داشته باشد: زير پل سيد خندان.
...
دربست! سرماي شديد، به علاوه ترافيك باعث شده از خطي ها خبري نباشد و مسافرهاي شب چله زير پل سيدخندان گرفتار شوند. راننده هاي مسافركش براي بردن دربستي هاي زير پل نوبت همديگر را نگه مي دارند؛ حالا نوبت مجيد است.
مي پرسم: آقا شهران چند مي بري؟
مجيد : پنج تومن ميشه.
مي گويم : بريم.
مجيد : ياعلي . . .
. . .
راننده هاي مسافركش همديگر را نگاه مي كنند. اينكه مجيد نرخ سرما و گرما و روز و شبش يكسان است، برايشان تعجب برانگيز است اما مي دانند كه براي او نصيحت ها و وصيت هاي مسافركش هاي تهراني كارساز نيست. مجيد متوجه نگاه من به همكارانش مي شود و مي گويد: من هميشه قيمت منصفانه را همان اول مي گويم و تا به حال مسافرم سر كرايه پيشنهادي من چانه نزده است. از اين كار هم خير ديده ام.
برايم تعريف مي كند يك روز زير باران شديد در ميدان وليعصر، تاكسي هاي خط آزادي به مسافران گفته بودند : كرايه آزادي ميشه 2000 تومن؛ چون بارون شديده و ترافيك سنگين. كرايه اين خط 700 تومان بود. مجيد به مسافران گفته بود: 1000 تومن بياين بالا. مسافرها هم به سرعت سوار شدند. يكي از خطي ها جلوي مجيد را گرفته بود و :
. . . : آقا جون كجا؟
مجيد : ملت زير بارون موندن؛ اشكالي داره؟
. . . : اشكال نداره، ببر؛ ولي چرا گفتي هزار تومن؟ تو هم بايد بگي دوهزار تومن.
مجيد : دو هزار تومن انصاف نيست . . .
. . . : ديگه اينورا نبينمت . . .
. . .
نزديك آزادي يك مسافر مي خواست پياده شود كه يك اسكناس هزارتوماني از جيبش درآورد:
مجيد : آقا دويست تومني داري؟
مسافر : چي شد دبه كردي؟ از اولم مي دونستم مي خواي بيشتر بگيري. . .
مجيد : نه داداش؛ كرايه ات 700 تومنه. مي خوام بهت پونصدي برگردونم.
. . .
مسافر شوكه شده بود. مجيد مي گويد مسافر جواني با موهاي ژوليده از اول مسير در حالي كه هندزفري توي گوشش بود و انگار به موزيك گوش مي داد و سرش را هم تكان تكان مي داد، عقب ماشين نشسته بود. فكر كردم او متوجه بحث ما نشده؛ بنابراين موقع پياده شدن وقتي هزار توماني داد، بهش گفتم : دويستي داري؟ بي هيچ حرفي اسكناس را داد اما وقتي پونصدي را بهش مي دادم گفت: ديفرانسيلتو ببر نشون بده. تعجب كردم چون همين سه روز پيش داده بودم تعميرش كنند. اول جدي نگرفتم و با خودم گفتم اين كه از اول سوار شدن موزيك گوش مي داد چه صدايي از ديفرانسيل ماشين من شنيده كه من نشنيدم؟ اما بعد فكر كردم نشان دادن ديفرانسيل ضرري ندارد؛ مستقيم رفتم تعميرگاه. روي چال كه رفتم. تعميركار به شاگردش گفت: پيچشو وا كن. شاگرد رفت توي چال و صدا زد استاد كدوم پيچ؟ استاد عصباني شد و رفت توي چال، زد پس گردن شاگرد و گفت اين . . . اما ناگهان رو به من كرد و گفت: اين كه پيچش بريده؛ يه قطره واسكازين نداره. شانس آوردي . . . ده دقيقه ديرتر اومده بودي واويلا بود . . .
مجيد همه اين ها را جواب خدا به انصافش مي داند. اما جالبتر اين كه راننده هاي تهراني خيلي سعي كرده بودند به قول خودش بروند توي جلدش و او را از اين قبيل كارها برحذر كنند. اما نتوانسته بودند. خودش تعريف مي كند يك روز يكي از راننده هاي قديمي آمده سراغش و گفته :
- بشين پسر كارت دارم.
- نشستم؛ بفرماييد.
- پسر جون؛ تو اول كارته. بايد بعضي چيزا رو براي كار كردن تو تهرون از حالا بدوني.
- مثلا چي؟
- آها . . . مثلا اين كه اگه يك مسافر گفت دربست و سه تا ماشين ديگه پشتت ترمز كردن تا ببرنش، چيكار مي كني؟
- خوب ميام بغل تا باهاش طي كنم.
- نه ديگه؛ تا تو بياي بغل كه اونا زدن تو گوشش.
- خوب چيكار كنم؟
- درستش اينه كه بگي بياد بالا. بعد تو راه باهاش چونه ميزني و . . .
- اگه به توافق نرسيديم چي؟
- خوب صدمتر جلوتر پياده اش مي كني. ولي عوضش نذاشتي كس ديگه اي هم سوارش كنه!
- عجب! . . . ديگه ؟
- ديگه اين كه اگه يك زن تو خط سبقت راه بخواد چيكار مي كني؟
- راه باشه راه مي دم.
- د نه د . . . راه نميدي.
- چرا ؟
- چون زن بايد بره بشينه پشت ماشين لباسشويي! ديدي سبقت گرفت مي پيچي جلوش!
. . .
مجيد مي گفت حالم داشت به هم مي خورد. فكر مي كردم حالا معلوم مي شود چرا خيابان هاي تهران مثل جنگل است. اما راننده قديمي همچنان ادامه مي داد:
- ببين پسر جون، اونايي كه بجاي پول خورد موقع پياده شدن اسكناس درشت ميدن حتما بقيه پولشون را با معطلي برگردون و كمتر بده!
- چرا ؟
- چون مسافراي ديگه حتما فحشش ميدن و خودشم وقتي بقيه پولشو كم بدي ياد مي گيره پول خورد بذاره جيبش! تو هم بيشتر گيرت مياد!
- . . .
- اگه قبلا سپر ماشينت خورده بود و خواستي مجانا رديفش كني، يه بچه سوسول با يه ماشين گرون قيمت كه پشتت بوق بوق كرد، ترمز كن بذار بخوره بهت. كل هزينه هات نقدي رديفه!
- . . .
- اگه خانوم بود دو برابر ازش بگير، حتما ميده؛ چون خانوماي پولدار حوصله جروبحث ندارن. گاهي وقتا هم واسه اينكه شوهره نفهمه ماشين گرون قيمتشو برداشتن و تصادف كردن، حاضرن حسابي بسلفن!
- . . .
- به پرايد راه نمي دي؛ چون تو پژويي؛ پرايد آهن قراضه بيخود ميخواد از پژو راه بگيره!
- . . .
- اگه مسافري پياده شد تا مسافر ديگه بياد وسط مسافراي عقب ماشين بشينه و وقتتو تلف كرد، وقتي مسافر وسطي نشست يه كم گاز بده تا طرف دنبال ماشين بدوه پاش واشه!
. . .
- اگه از تيريپ مسافري خوشت نيومد، 20 متر جلوتر نگه دار بذار اونم بدوه، ورزش كنه!
مجيد مي گفت سرم گيج مي رفت. اگر مي توانستم از ماشين مي انداختمش بيرون. اما ملاحظه سن و سالش را كردم. شنيده بودم اگر مي خواهي مردمي را بشناسي يك روز در خيابان هايشان رانندگي كن؛ اما فكر نمي كردم اين مساله در مورد ما ايراني ها چنين تعبيري داشته باشد.
ديگر رسيده بوديم. بايد پياده مي شدم. كرايه را كه دادم مجيد با يك تشكر و لبخند بدرقه ام كرد. خدا را شكر كردم كه هنوز انسان هاي شريف هم توي شهر ما پيدا مي شوند. والا چه جنگلي مي شد تهران ما !